شهید ییلاقی، مصداق «اشدّاء على الکُفّارِ رُحَماء بینهم» بود

گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، مهدی مهدیان: چهارشنبه هفته گذشته و در روز ولادت باسعادت پیامبر زیبایی ها حضرت محمد مصطفی(ص) و همچنین ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع) یکی از دوستداران و پیرو واقعی آل الله، کسی که زندگیش وقف ائمه اطهار و شهدا بود به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.

روز چهارشنبه سردار حاج علی ییلاقی اشرفی، جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس و فرمانده اسبق لشکر ۲۵ کربلا به یاران شهیدش پیوست و با همه درد و رنج سی و چهارساله خود خداحافظی کرد.

شاید در یک لحظه افکار عمومی و حتی نزدیکان شهید ییلاقی با شنیدن کلمه درد و رنج به یاد مجروحیت چندباره ایشان در جنگ و یا عمل های جراحی پرشمار بر بدن فرمانده اسبق لشکر ۲۵ کربلا و طبیعتا دردهای بی شمار بعد عمل بی افتند اما حقیقتا درد و رنج این شهید اسوه صبر و استقامت دیار پهلوان خیز مازندران فراتر از این سخنان است.

درد و رنج جدایی و دوری شهید ییلاقی اشرفی از جمع رفقایی نظیر شهیدان: زین العابدین(چنگیز) کیانمهر، محمد تقی یونسی،مهدی چمران،حسینعلی مهرزادی،حبیب الله افتخاریان(ابوعمار)،مهدی زین الدین، مهدی باکری و همچنین هزاران شهید دیگر را می توان فراتر دیگر دردها دانست.

 

شاید در اواخر سال ۱۳۶۱ کمتر کسی گمان می کرد شهید ییلاقی با وجود مجروحیت شدید از ناحیه سر و با وجود ماندن ایشان بیش از دوماه در کما مجددا به دنیا بازگردد اما این شهید شجاع و صبور به دنیا بازگشت.قسمت بود که علاوه بر بیست و سال از عمر زندگی سردار ییلاقی سی و چهار سال دیگر در فضایی متفاوت افزوده شود تا نعمت حضور ایشان با ماموریتی جدید و این بار در یک فضای کاملا فرهنگی و در زادگاهش شهر بهشهر آغاز شود.البته هدف همان هدف بود و به قول شهید همت کار برای رضای خدا.

سردار شهید ییلاقی زمانی برای رضای خداوند کلاس درس را رها کرد و به خیابانهای بهشهر رفت برای مبارزه با ماموران شاه و زمانی هم کلاس های دانشگاه آن هم در رشته معدن را با وجود اینکه در حال اتمام بود، تا ابد نیمه تمام رها کرد و با شجاعت به سوی مرزها رفت برای مبارزه با مزدوران بعثی و زمانی هم برای رضای خداوند بعد از مجروحیت و بهبود نسبی در زادگاهش بهشهر و در کنار مردم با لبخند ماند و با وجود درد و مشکلات جسمی با قدرت در برنامه های مختلف فرهنگی از جمله حفظ و یاد و نام شهدای دفاع مقدس پیشقدم شد به گونه ای که می توان اعمال این شهید را مصداق آیه “اشدّاء على الکُفّارِ رُحَماء بینهم” دانست.

از سویی دیگر جمعیت باشکوه و مردمی حاضران در تشییع پیکر مطهر شهید ییلاقی آن هم از هر قشر و گروه و با تفکر مختلف نشان می داد که سردار پرافتخار ایران قلب های مردم را درنوردیده است.اصل تامل این مطلب هم همینجاست،مردمی بودن شهید ییلاقی.دائما موقع نماز اول وقت در بین مردم محل با لبخند حاضربود،آن هم با اطاعت از سخن پیر و مراد خودش خمینی کبیر(ره) که از ملت خواسته بود: مسجد سنگر است،سنگرها را پر کنید.با آن شرایط جسمی خاص هیچ وقت از مردم دور نبود و در شادی و ناراحتی های مردم در کنار آنها بود.گواه این مردمی بودن سردار بی نشان اشک و ناله های از ته دل مردم وفاداری بود که روز چهارشنبه و پنج شنبه هفته قبل از راه های دور و نزدیک خودشان را به پیکر مطهر شهید ییلاقی رسانده بودند.

 

انشاءالله که روح سردار شهید علی ییلاقی از قلم نگارنده که چندین بار خطاب به ایشان از واژه “سردار” استفاده کردم، آزرده خاطر نشده باشد،چرا که ایشان در طول عمر ۵۷ ساله عادت نداشت که از لباس اصلی نظامی که درجه به آن نقش بسته استفاده ای کنند، اگر در مکانی هم با لباس نظامی حاضر می شد،با همان لباس ساده بسیجی بود که به آن افتخار می کرد.چندین بار از ایشان پرسیدم: چرا از لباس اصلی استفاده ای نمی کنید؟ پاسخ می داد: من بسیجی هستم،پاسدار هستم.اگر هم اصراری از سوی برخی نزدیکان، صورت می گرفت، با لبخندی که همیشه به لب داشت می گفت:هر وقت آقا(رهبری) درجه ام را نصب کرد،چشم.اگر چه این چشم با چاشنی بهانه جویی برای فرار از پاسخ اصلی آن اصرارها بود ولی سبب پنهان ماندن ولایتمداری و آرزوی تجدید دیدار با خلف صالح پیر و مرادش امام خمینی(ره) یعنی رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای نبود،البته توصیف ولایتمداری ایشان تنها در یک جمله قابل توصیف نیست و نگارش آن وقت و صفحه هایی طولانی و جداگانه می طلبد.در هر صورت عملا آن لباس و نشان رسمی فقط تحویل ایشان شده بود و به دلیل افتادگی شهید ییلاقی کاربرد خاصی نداشت اما عکس پرسنلی به علت الزامات اداری سپاه سبب شد چند تصویر ایشان با آن لباس مقدس، در تصاویر ستاد بزرگداشت ایشان قابل مشاهده باشد.

همین افتادگی ایشان سبب می شد در جمع های مختلف که بزرگان و فرماندهان رده بالای سپاه حضور داشتند انتظار توجه و یا ملاقات خاصی از کسی نداشته باشند،با اینکه شاید بسیاری از این افراد از همرزمان و هم رده ها و حتی سربازان خود بودند.آن حس بی نیازی از بندگان خدا و نیازمندی به خدا در سراسر وجود ایشان احساس می شد،کافی بود یک روز زندگی و نحوه برخورد و تعاملات ایشان را زیر نظر گرفت تا این موضوع ملموس شود.همین مسئله هم سبب می شد با شرایط جسمی خاصی که داشت حتی از نزدیک ترین افراد خود کمکی نخواهد تا افراد به زحمت نیافتند.جالب است بدانید با آن شرایطی که داشتند ورزش روزانه ایشان در حد امکان به منظور سلامتی هرگز ترک نمی شد.داستان یک روز یا چندهفته و ماه و سال نیست صحبت بیش از سی سال جانبازی و شرایط خاص جسمی است که با این وجود ایشان خود را در شرایط مطلوبی که می خواستند حفظ می کردند.

با همه این گفتنی ها و گفتنی هایی که گفته نشد و به شهادت بسیاری از همرزمان و نزدیکان سردار شهید علی ییلاقی اشرفی، اگر بخواهیم ایشان را در چند کلمه توصیف کنیم می توانیم در شجاعت،تقوا،صبوری خلاصه کنیم موضوعی که سردار اسکندر مؤمنی جانشین ناجا که جزء همرزمان و رفقای نزدیک شهید ییلاقی محسوب می شود، بر آن در گفتگو با نگارنده این مطلب تاکید می کند.

به نظر می رسد همچنان نسل بعد از دفاع مقدس و نسل جدید نیازمند ضروری شناخت شهدای بزرگ و خودساخته ای نظیر شهید ییلاقی هستند تا بتوانند با الگو برداری از آن طعم خوش خدمت به جامعه و خانواده را احساس کنند و دعای خیر در دنیا و آخرت را نصیب خود کنند و این موضوع شرایطی دست نیافتنی و یا غیر ممکن نیست.نسل شهدای دفاع مقدس و امثال شهید ییلاقی و رفقای شهید ایشان در همین دنیا زندگی کردند، و توانستند اینگونه خبرساز شوند.باشد تا راه و آرمان های مقدس اسلامی و انقلابی آنها به همراه پیروی از طعم شیرین ولایت فقیه حفظ شود و مهمتر از آن در نسل جدید رهروانی در شان آنها حاضر باشند.

عمر این دل نوشته هم همانند عمر فراق دوری شهید علی ییلاقی از دوستان شهیدش به اتمام رسید، و این پایان هم عمیق کننده جراحتی است که بر دلمان به دلیل فراق از شهید به وجود آمده، اما همانند جمله همیشگی شهید ییلاقی هنگام پرسش حال شما چطور است؟ که با همه درد و رنجش می گفت: الحمدالله.خوبم. خداروشکر. می گویم الحمدالله.خوبم خداروشکر. اصلا با اجازه بنده به نمایندگی از همه خانواده شهید، برادرها و خواهرهای ایشان بعد از عروج شهید ییلاقی به ایشان و همه رفقای شهید ایشان می گویم: ماهم به تاسی از زندگی پر صبر شما که در هر شرایطی و با وجود درد و رنج می گفتید الحمدالله.خوبم خداروشکر می گوییم الحمدالله خوبیم خداروشکر. اگر چه زخم فراق و جدایی از شما تا آخر عمر بر دلمان باقی می ماند اما به خاطر اینکه شما از درد و رنج این دنیای فانی راحت شدید، ما الحمدالله خوبیم خداروشکر.اگر چه دیگر افتخار همنشینی فعلی ما با شما امکان ندارد و از این موضوع حالمان خوب نیست، اما چون شما انشاءالله بر سر سفره ارباب بی کفن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش نشسته اید،همین حالمان را خوب می کند و می گوییم الحمدالله.خوبیم. خداراشکر. اگرچه نگران حال قیامت هستیم ولی با امید به لطف و محبت خداوند و انشاءالله شفاعت شما و خواهرزاده شهید شما، سید حسین بنی کاظمی در آن لحظه پر استرس می گوییم الحمدالله.خوبیم.خداراشکر.

تصویر بوسه شهید ییلاقی بر پیشانی شهید سید حسین بنی کاظمی

 

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *