جنگ لبنان یک محک بود

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، مقاله زیر نوشته «زکی شلوم» تحلیل گر صهیونیست است. مطالعه آرائ و نظرات این قبیل تحلیل گران که در حقیقت توجیه گران منافع و عملکردهای اشغالگران هستند از آن رو ضرورت پیدا می کند که خواننده و پژوهشگر علاقمند به این موضوع را متوجه فضاسازی های «دولت یهود» برای اتباع خود می نماید. این رژیم هر زمان که از کامیابی نظامی در جبهه ها محروم می شود با این قبیل توجیهات و تئوری بافی ها روی می آورد.

در نوشته زیر هر خواننده ای که کمترین آگاهی را از مسائل مربوط به لبنان داشته باشد متوجه تجاهل عمدی نویسنده نسبت به موارد شاخصی خواهد شد که مهمترین آن ها عبارتند از:

*تداوم اشغال مزارع شبعا و عدم صحت ادعای عقب نشینی اسراییل به مرزهای بین المللی

*خیانت رژیم صهیونیستی در توافقات تبادل اسرا در سال ۲۰۰۴ که منجر به عدم آزادی «سمیر قنطار» و «نسیم نسر» شد.

نویسنده بدون اشاره به مواردی از این دست که کم هم نیستند، به گونه ای از قوانین بین المللی دم می زند که گویی این رژیم در تمام حیات ۶۰ ساله خود جز ظلم و بیداد ندیده و تنها عامل به قوانین بین المللی بوده است. البته «زکی شلوم» این تفاوت را با سایر همقطاران خود دارد که التزام به این قوانین را ضعف اصلی دولت متبوع خود می داند و در همین مقاله از «ادعای عقب نشینی به مرز های بین المللی» به عنوان یک اشتباه یاد می نماید. متن نوشته او با عنوان«جنگ لبنان یک محک بود» به شرح زیر است:

جنگ لبنان از برخی مفاهیم و تصورات رهبران سیاسی و جامعه اسرائیل از جمله استفاده از قدرت موجود در دولت اسرائیل بر ضد دشمنان و تحقق اهداف مورد نظر پرده برداشت. شایان ذکر است بخشی از این مفاهمی، همزاد و همراه کشور اسرائیل بوده و طی جنگ هایی که اسرائیل تاکنون با دشمنان خود داشته است، خود را نشان داده اند. بدون شک این مفاهیم، معاونی بزرگ و تاثیرات عمده ای بر اداره استراتژیک کشور طی سال های اخیر به خصوص در اثنای جنگ کنونی داشته اند. لذا با یک دید انتقادی، مطالعه و آزمایش آثار آن برای شناسایی نقاط ضعف و خطرات پنهان در آن ضروری است.

در اینجا به بررسی مفهوم اصلی آن می پردازم؛ اسرائیل برای هرگونه تحرک نظامی خود یک توجیه دارد. بسیاری از آنچه رخ داده، ابراز شگفتی می کنند و می پرسند: چطور کشور اسرائیل به دشمنی مثل حزب الله اجازه داده است که چنین قدرت عظیمی را طی سال های اخیر به دست آورد؟ عملیات عظیم و گسترده موشک باران و شلیک کاتیوشا به مناطق شمالی اسرائیل آن هم با وجود فعالیت های هوایی و زمینی متنوع و گسترده اسرائیل علیه حزب الله و زیرساخت های آن، نشان دهنده قدرت عظیم حزب الله است که طی سال های اخیر به دست آورده است.

این در حالی است که اسرائیل اطلاعات دقیقی در مورد افزایش قدرت حزب الله و دستیابی آن به سیستم های استراتژیک سلاح (با کمک) ایران و سوریه در اختیار داشت. با وجود این، اسرائیل هیچ کاری برای جلوگیری از افزایش قدرت حزب الله نکرد. حزب الله به این حد از جمع آوری سلاح نیز بسنده نکرد و بعد از عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در مارس ۲۰۰۰، با نقض آشکار قطعنامه های سازمان ملل اقدام به استقرار خطوط طویلی از استحکامات خود در امتداد مرزهای لبنان و اسرائیل در نزدیکی مواضع ارتش کرد. هم چنین این فعالیت تحریک آمیز حزب الله که با هیچ واکنش نظامی اسرائیل مواجه نشد، باعث می شود که این حزب از خطوط مرزی خود با اسرائیل فراتر رود.

این سکوت اسرائیل با اظهارات برخی رهبران بلند پایه آن تناقض دارد. آنها گفته بودند به هر گونه فعالیت تحریک آمیز حزب الله بعد از عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان به شدت پاسخ می دهند. از دیدگاه حزب الله، عدم واکنش اسرائیل به اقدامات تحریک آمیز این حزب ممکن است به معنی عدم تمایل اسرائیل به نقض اصول خود تلقی شود و البته این طور هم شد. حزب الله معتقد است که اسرائیل از رفتار این حزب راضی نیست و می داند که در صورت انجام دادن هر گونه فعالیت غیر عادی و خصمانه ، با مقابله به مثل اسرائیل مواجه خواهد شد. علاوه بر این، اسرائیل آمادگی پاسخ به ضربات احتمالی حزب الله را دارد، البته به شرطی که این ضربات به حد بسیار بالا نرسد و کار به جنگ فراگیر دیگری به لبنان کشیده نشود.

از سوی دیگر، به اعتقاد حزب الله ، مشکلات جنگ لبنان که با حمله در سال ۱۹۸۲ شروع شد، هم چنان دامن گیر اسرائیل است و رهبران این کشور تمام تلاش خود را به کار می بندند تا دوباره دچار وضعیت مشابهی نشوند. به نظر من، علت اصلی عدم آمادگی اسرائیل برای جنگ با حزب الله این بود که اسرائیل فکر می کرد شروع جنگ با حزب الله با مخالفت افکار عمومی اسرائیل و طبیعتا افکار عمومی جهان رو به رو خواهد شد. این تصور ناشی از نظام ارزش ها و معیارهایی است که در دوره بعد از جنگ لبنان، در جامعه اسرائیلی شکل گرفته و تثبیت شده است.

طبق این نظام ارزشی، اسرائیل فقط زمانی که (نیروی خارجی) دست به تحریک آن بزند و به شرطی که راه دیگری پیش روی آن نباشد می تواند به عملیات جنگی دست بزند. البته این واکنش هم باید متناسب با حجم تجاوزات باشد. چنان که می دانیم، حجم انبوهی از انتقادات تند وخشن نسبت به عملیات «صلح برای الجلیل» در سال ۱۹۸۲ ، مربوط به دوره قبل از شروع عملیات بود؛ زیرا تا آن زمان آرامش نسبی بر مرزهای اسرائل با لبنان حاکم بود و هرگونه عملیات نظامی اسرائیل به مثابه تلاش برای پایان دادن به این آرامش تلقی شد. هم چنین در پی شکست عملیات ارتش که نا بجا و بدون وقوع هیچ گونه تجاوزی (از سوی دشمن) انجام شد، ارتش آماج انتقادات تندی قرار گرفت. پس از ترور «صلاح شحاده» [فرمانده کل یگان های عزالدین قسام] در اواخر ژوئیه ۲۰۰۲ باز هم انتقادات تند و گزنده ای صورت گرفت و معترضان معتقد بودند که این عملیات، آرامش موجود را بر هم زد و توافق نامه امضا شده بین سازمان های مسلح برای برقراری آتش بس با اسرائیل را نقض کرد.

این نظریات و آرا در مجموع، فضایی ایجاد کرد که ارتش دفاعی و دولت اسرائیل نتوانستند زمانی که حزب الله سرگرم تقویت و توسعه توان رزمی خود بود، بر ضد آن دست به عملیات پیشگیرانه نظامی بزنند؛ البته چنین قضاوتی دشوار است .اکنون بعد از انباشت حجم انبوهی از عملیات های تحریک آمیز حزب الله بر ضد اسرائیل، تازه این احساس به وجود آمده که اصرار حزب الله بر عملیات های خود، توجیهات لازم را برای عملیات نظامی اسرائیل به وجود آورده است.در طول این مدت، سه سرباز اسرائیلی در اکتبر ۲۰۰۰ و سرهنگ بازنشسته «حنان تننباوم» ربوده شدند، چند بار به سوی مواضع ارتش و شهرک های شمالی تیراندازی شد که در برخی موارد تلفاتی هم داشت و اخیرا نیز دو سرباز ربوده و هشت نفر نیز کشته شده اند.

برخی مقامات رسمی و حتی بلندپایه سیاسی مدعی اند که بعد از عقب نشینی اسرائیل به مرزهای بین المللی، دیگر توجیهی برای حمله به اسرائیل وجود ندارد. ما این ادعا را طی سال های گذشته بارها شنیده ایم. آنها گفته اند که به تمام تعهدات و توافق های به عمل آمده پایبندند، لذا اسرائیل در می سال ۲۰۰ به مرزهای بین المللی با لبنان عقب نشینی کرد.حتی دبیر کل سازمان ملل متحد نیز به این حقیقت اقرار کرده است. بنابراین، دیگر هیچ بهانه ای برای انجام عملیات تجاوزکارانه بر ضداسرائیل وجود نداشت. اسرائیل عملا به مرزهای بین المللی عقب نشینی کرد. با این حال، سوالاتی در مورد این اقدام وجود دارد. آیا واقعا انجام این عملیات به نفع کشور اسرائیل بود؟

روند صلحی که به امضای قرارداد صلح با مصر و اردن و امضای توافق نامه اسلو انجامید، بر این اصل مبتنی بود که «حتی در صورت وجود برخی اختلافات با کشورهای (عربی) و سازمان آزادی بخش فلسطین، می توان آنها را از راه های سیاسی و از طریق مذاکرات و نه از طریق اعمال قدرت حل کرد». این اصل نیز نشان می دهد که هیچ گونه اختلافی در مورد احتمال وقوع عملیات تجاوزکارانه بر ضد اسرائیل وجود ندارد. من معتقدم تاکید بر این مساله که عقب نشینی اسرائیل به مرزهای بین المللی می تواند مشروعیت هرگونه حمله به آن را سلب کند، ادعایی پوچ است و حتی می تواند کارایی اصل مذکور را زیر سوال ببرد.

علاوه بر این، تاکید بر این مساله ممکن است خطر بزرگی برای اسرائیل به همراه داشته باشد، زیرا شاید این طور تفسیر شود که اگر اسرائیل از مناطق دیگر مانند کرانه غربی به مرزهای بین المللی عقب نشینی نکند، هدف حمله قرار خواهد گرفت و به این ترتیب، همین یک «ادعا »می تواند یکی از دستاوردهای اساسی و مهم طرح انفصال اسرائیل را از بین ببرد.این دستاورد مهم همان کسب رضایت و نظر مثبت آمریکا در مورد انضمام مناطق وسیعی از یهودی نشینان در چارچوب فرایند صلح و الحاق این مناطق به اراضی اسرائیل است، حتی اگر در شرق خط سبز واقع شده باشند.

از لا به لای اظهارات رسمی مقامات دولت اسرائیل چنین بر می آید که اسرائیل هیچ جنگی با لبنان، دولت لبنان و سران این کشور ندارد، در حالی که بارها اعلام کرده است دولت لبنان مسئول تمام فعالیت هایی است که در خاک لبنان علیه اسرائیل صورت می گیرد و نیز مسئول سرنوشت اسرای اسرائیلی و باز گرداندن آنها به طور صحیح و سالم به اسرائیل است.با این حال و به رغم تمام این سخنان تکراری، باز از عدم اختلاف بین اسرائیل و دولت لبنان دم می زنند و می گویند که جنگ ما فقط با حزب الله است. باید این اظهارات و آنچه را عملا به نفع اسرائیل است، تحلیل کرد. شایان ذکر است بحث و بررسی در این خصوص ارتباطی به سیاست عملی اسرائیل در قبال لبنان ندارد، بلکه در پاسخ به درخواست آمریکاست که از اسرائیل خواسه خدشه ای به دموکراسی ناچیز و کوچک لبنان وارد نکند. این بدان معناست که هدف اسرائیل فقط حزب الله و شاید هم سوریه است، اما نباید دست به عملیاتی بزند که ثبات و آرامش حکومت لبنان را خدشه دار کند.

در اینجا این سوال مطرح میشود که « تبرئه لبنان» چه بازتابی در سطح تبلیغاتی دارد، در حالی که عملیات نظامی حزب الله بر ضد اسرائیل که زیان های عظیمی به جبهه داخلی اسرائیل وارد کرده است، از داخل اراضی این کشور انجام می گیرد. از سوی دیگر، دولت لبنان هیچ گونه مسئولیتی را در قبال آنچه در اراضی تحت سیطره اش انجام می گیرد، نمی پذیرد؛ حتی برخلاف ولید جنبلاط ، حاضر نیست نارضایتی خود را از فعالیت های حزب الله بر ضد اسرائیل اعلام کند. بنابراین، ما حق داریم بپرسیم با این همه اسباب و دلایل روشن، چرا اسرائیل باید لبنان را از سکوی متهمان پایین بیاورد و دائما بگوید ما هیچ دعوایی با لبنان و دولت این کشور نداریم؟

در شرایط کنونی، ما فقط می توانیم در قبال این مساله سکوت کنیم. به نظر من، جنگ لبنان برخی نقایص و عیب های موجود در مواضع دولت اسرائیل را آشکار کرد. یکی از این عیب ها سالیان متمادی همراه اسرائیل بوده است، بحث و بررسی در مورد منافع و زیان های این قبیل موضع گیری ها مهم است؛ زیرا این گفت و گوها و مباحثات می تواند به تبلور درک سازمان یافته از کشور و جامعه اسرائیل در قبال این موضوعات مهم بینجامد.

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *